أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
342
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفتند . خداى تعالى گفت كه : چه جاى تعجّب است ؟ ايشان نمىبينند و نميدانند كه خداى آسمانهاى با رفعت و زمين با بسطت وسعت بيافريد و از آن عاجز نشد قادر باشد بر آنكه مثل ايشان بيافريند [ وَ جَعَلَ ] و هر يكى را اجلى بديد كرد يعنى أجل مرگ يا أجل قيامت كه درو هيچ شكّى و شبهتى نيست ، اين ظالمان و كافران با اين همه دلايل و براهين ابا ميكنند و سرباز ميزنند إلّا كافرى را و ناسپاسى را كه در آن مستغرقاند . [ قُلْ لَوْ أَنْتُمْ ] بگو ايشان را : اگر شما مالك شويد خزينههاى رحمت خداى را كه روزى همه خلقانست آن همه را بازگيريد و امساك كنيد از ترس درويشى و نفقه نكنيد ، و آدمى هميشه ممسك و بخيل بوده است و اين معنى در جبلّت وى مركوز است . [ سوره الإسراء ( 17 ) : آيات 101 تا 106 ] وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً ( 101 ) قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً ( 102 ) فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِيعاً ( 103 ) وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً ( 104 ) وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ( 105 ) وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً ( 106 ) بدرستى كه ما موسى پيغمبر را نه معجزهء روشن داديم عبد اللّه عبّاس گفت : اين معجزات عصاست ، و يد بيضا ، و شكافتن دريا ، و ملخ ، و شپشه « 1 » ، و بزغ ، و خون ، و سنگ كه عصا به روى زدى آب روان گشتى ، و كوه كه بر زبر سر ايشان بداشتند . و گفتهاند كه : اين نه آيت در احكام است ؛ يكى از جهودان « 2 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين نه
--> ( 1 ) - كذا در بعضى نسخ ؛ و در بعضى ديگر : « شپش » ؛ در برهان قاطع گفته : « شپش بكسر اوّل و ثانى جانوريست معروف » و نيز گفته : « شپشه بكسر اول و ثانى و فتح ثالث كرمكى باشد كه بيشتر اوقات در فصل تابستان در هواى گرم در پوستين و نمد و سقرلات و ديگر پشمينها و گندم و ديگر غلّهها افتد و آنها را تباه و ضايع كند » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بعضى دگر مفسّران گفتند : مراد بآيات كتاب است عبد اللّه بن سلمه گفت از صفوان بن عبد اللّه مرادى كه جهودى گفت جهودى دگر را : بيا تا ازين پيغمبر چيزى بپرسيم و رسول را ازين آيات پرسيدند ( تا آخر ) و در آخر گفته : « جهودان بوسه بر دست او دادند و گفتند : گواهى دهيم كه تو پيغمبرى » .